...دراین مدت، اسوه­هایی با یک هدف و یک جهت در تاریخ آشکار شدند.اگر،زندگی ،تاریخ و سیره به ظاهر متخالف یکایک آنها را مورد بررسی قرار دهیم ، به­خوبی می­توان انسانی را فرض کرد که 250 سال زندگی کرده و در موقعیت­های آسان و دشوار در مسیر حراست از ارزش­های الهی و تبیین دین و زندگی شرافت­مندانه گام برداشته است.

     به طور طبیعی هر انسانی ، که از عقل و حکمت برخوردار باشد در یک حرکت بلند مدت تاکنیک­ها و اختیارهای موضعی خواهد داشت.گاه ممکن است لازم باشد تند حرکت کند و گاه کند؛ گاهی حتی ممکن است به عقب نشینی حکیمانه دست بزند، امّا همان عقب نشینی هم، از نظر کسانی که علم و حکمت او را و هدفداری­اش را می­دانند ، یک حرکت به جلو محسوب می­شود و با این دید است که زندگی یازده امام (ع) یک حرکت مستمر ،به هم پیوسته و معنادار ، در راستای اهداف انبیا در طول تاریخ شناخته می­شود.

نرمش قهرمانانه امام حسن (ع)

پیشوای دوم جهان تشیّع ، امام حسن مجتبی (ع) که در شمار پنج تن آل­عبا و همراهان پیامبر خدا (ص) در راستای مباهله جای دارد ، حدود هشت سال از عمر خود را در پرتو تعلیمات و الطاف جدّ بزرگوارش حضرت محمّد (ص) به سر برد. پس از آن ،حدود 30 سال ، همراه پدرش زیست و آنگاه ده سال ،در دوران سلطنت معاویه ، امامت امت را به عهده داشت.

     او به گواهی تاریخ ، فردی بسیار دلیر بود و در را پیشرفت اسلام از هیچ­گونه جانبازی دریغ نمی­ورزید.در جنگ جمل، در قلب سپاه دشمن جنگید و در جنگ صفین با دلاوری­های خود ، شگفتی همگان را برانگیخت ؛ چنانکه امیرمومنان (ع) از خطر نابودی نسل پیامبر خدا سخن به ­میان آورد و از یارانش خواست او و برادرش حسین (ع) را از ادامه جنگ در قلب دشمن بازدارند.

     در سال چهلم هجری ، مسئولیت رهبری سیاسی و مذهبی جامعه اسلامی را به عهده گرفت و چون مدیری کارآزموده در جهت تحقق برنامه­های پدر بزرگوارش گام برداشت.

     حساس­ترین بخش زندگی امام حسن مجتبی (ع) که از گذشته­های دور تاکنون مورد پرسش و گفتگوی فراوان واقع شده و گاه موجب خرده­گیری دوستان کوته فکر و دشمنان مغرض گردیده است ، ماجرای کناره­گیری وی از خلافت است.

زمینه­­های « آتش­بس »

     در تحلیل و بررسی عملکرد زندگی امام حسن مجتبی (ع) باید گفت: اوضاع نامساعد و عوامل گوناگون ، موقعیتی پدید آورد که صلح ، به عنوان یک مسأله ضروری ، بر امام (ع) تحمیل شود ؛ به گونه­ای که هر خردمندی در آن موقعیت قرار می­گرفت ، چاره­ای جز مسالمت نداشت.

     از نظر سیاست خارجی ، ترکیب جبهه مسلمانان چنان بود که فرورفتن در جنگ داخلی دستاوردی جز زیان نداشت. زیرا امپراتوری روم شرقی ،که شکست­های سختی از اسلام خورده بود ، همواره در پی فرصت می­گشت تا ضربه­ای به اسلام وارد سازد و شکست­های پیشین خود را جبران کند. صف­­آرایی سپاه امام حسن و معاویه در مقابل هم می­توانست فرصت انتقام را در اختیار رومیان قرا دهد.

     از نظر سیاست داخلی ، نبود جبه نیرومند و هماهنگ و دارای روحیه ، جنگ را بسیار ناموفق و جبران­ناپذیر می نمایاند.

بر اساس اسناد تاریخی ، هر چند امام حسن (ع) با سامان دادن سپاه و اندیشیدن سیاست­های لازم برای جنگ با معاویه آماده شد ، به­سبب نبود هماهنگی ، اختلاف سپاهیان و توطئه­های معاویه ، موقعیت برای چیرگی بر جبهه باطل مناسب نبود. بنابراین امام کوشید تا خردمندانه از وضعیت تحمیلی برای حفظ حق، بهره برداری کند. در حقیقت امام حسن (ع) بدون کمترین تغییر در جهت حرکت ،سنگر مبارزه را تغییر داد و معاویه را که مانع نشر حق و عدالت می­دانست ، هدف قرارداده بود؛ گاه از زاویه تجهیز سپاه و زمانی از زاویه تدبیر و نرمش.

صلح یاتغییر سنگر مبارزه

     امام حسن مجتبی (ع) فرزند حماسه­های فراموش نشدنی بود و هرگز از کشته­شدن در راه خدا نمی­هراسید.آنچه وی را بیمناک ساخته بود ،آینده سپاه کوفیان بود. بی­تردید اگر با لشکری چنین شکننده پای به میدان رزم می­نهاد ، معاویه او را به اسارت در می­آورد ، تا ننگ شکست خاندانش به دست سپاه حضرت محمد (ص) را جبران کند. بدون تردید اغلب اطرافیان امام حسن (ع) افراد سیاسی بودند، نه آنان که امام حسن (ع) را امام از جانب خداوند پذیرفته باشند. از این ­رو سرانجام در مرز انتخاب ، ماندن را با حکومت معاویه –گر چه با اکراه- پذیرفتند. سستی رأی آنها تا بدانجا بر امام واضح بود که فرمود: به خدا سوگند ، اگر با معاویه درگیر شوم ،اینان گردن مراگرفته ، به صورت اسیر به او تحویل می­دهند.

               افزون براین ، شهادتی سازنده است که در راه زنده کردن سنتی نیک یا میراندن رسمی زشت، بعداز اندیشیدن تدابیر لازم و نومیدی از وجود راه­های شرافتمندانه دیگر، در پیکاری سرخ تحقق یابد.کشته شدن امام حسن (ع) در آن وضعیت به معنای کشته شدن خلیفه مسلمانان ، شکست مرکز خلافت و نابودی بسیاری از شیعیان مخلص ، حتی امام حسین (ع) بود. زیرا معاویه با به خدمت گرفتن سه عنصر زر ، زور، تزویر می­توانست در بسیاری از بدیهیات و باورهای دینی و عادات مردم تردید پدید آورد و نظرهایش را دست کم به مردم عادی بباوراند. از سوی دیگر او برای به دست آوردن سلطنت دنیوی حاضر بود هرگونه امتیاز بدهد؛ به­طوری که ورقه سفید امضاء شده ای برای امام (ع) فرستاد و نوشت هرآنچه در ورقه بنویسد ، پذیرفته شده است.در این موقعیت امام (ع) وظیفه داشت تا آخرین حد امکان از آمادگی دشمن بهره برداری کند و موضوع­های مهم ، حساس و مطابق با مصالح مسلمانان را به عنوان شرط های آتش­بس ، در قرارداد صلح بگنجاند.

 موارد زیر را می­توان به عنوان شرط­های قرارداد استخراج کرد:

1-     معاویه به کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) عمل کند.

2-     پس از معاویه خلافت به حسن بن علی تعلّق دارد  و اگر برای حسن بن علی حادثه ای پیش آمد ، متعلّق به حسین بن علی است و معاویه حق ندارد کسی را به عنوان جانشینی خود انتخاب کند.

3-     معاویه باید ناسزا گفتن به امیرمومنان علی (ع)را ترک کند.

4-     بیت المال کوفه به معاویه واگذار نخواهد شد. معاویه باید هزینه زندگی بازماندگان کشته­شدگان سپاه علی (ع) را از بیت المال بپردازد.

5-     آزادگان در هر جایی هستند ، باید از آزادی برخوردار باشند و کسی متعرض آنها نشود.

     از نظر امام حسن (ع) و هر مصلح حکیمی ،باید کوشید موانع بیداری را برطرف کرد تاجامعه از خواب برخیزد. اینکه یک مصلح مفاسد رادرک کند ، چندان ثمربخش نیست؛ نتیجه کامل هنگامی بدست می­آید که « ملّت وجامعه » به مرتبه درک مفاسد سیاسی، اجتماعی و اخلاقی برسند. در کنار تلاش­های روشن­گرانه امام (ع) ، مهلتی لازم بود تا هویت معاویه و حکومتش برای مردم و حافظه تاریخ روشن شود. امام با آنکه می­دانست معاویه بر این مواد پایبند نمی­ماند ، قرارداد را به دقّت تنظیم کرد تا فرزند ابوسفیان با زیر پا نهادن آن درقلمرو وجدان تاریخی مسلمانان ، به ویژه مردم عرب ، کوهی از ننگ و بدنامی بر دوش کشد.

     عملکرد معاویه در این مدت جامعه را برای درک انحراف موجود آماده ساخت، تا از عمق بیاشوبند واگر همه مانند شهدای کربلا تا آستانه شهادت نمی­تازند، دست کم در معبد شهادت بایستند.سکوت رنجبار امام حسین (ع) در تمامی دوران خلافت معاویه نیز بر همین اساس قابل درک و کاملا معناپذیر است.

مقایسه دوستان و یاران دو امام

     بیعت شکنی کوفیان در برابر امام حسین (ع) پیش از آماده شدن وی برای جنگ تحقق یافت. به­همین دلیل ،وقتی سپاه کوچک و یکپارچه او برای نبرد آماده شد ، از شائبه گمان­های دغدغه آفرین برکنار بود و سپاهی فداکار و دارای هدف­های بزرگ به­شمار می­آمد. در حالی که در ماجرای امام حسن (ع) سپاه وی عامل اصلی نومیدی حضرت (ع) از پیروزی نظامی بود.

     آنان که با امام حسن (ع) بیعت کردند ،در اردوگاه حضور یافتند و سپس بیعت شکستند ،از کسانی که پیش از روبه رو شدن با امام حسین (ع) بیعت شکستند، بسی بدتر و خطرناک­تر بودند.

تفاوت در دوستان یکی از عوامل تفاوت موقعیت های آن دو امام بزرگ بود.

وضع دشمنان دو امام (ع)

     دشمن امام حسن (ع) معاویه و دشمن امام حسین (ع) یزید بود. برای روشن شدن تفاوت این پسر و پدر ، گواهی تاریخ که پسر را « کودنی احمق » و پدر را « سیاست باز تیزبین » ،متظاهر و فرصت طلب معرفی کرده است ،کافی است.

     حدس امام حسن (ع) در مورد فرجام کار خود با دشمن تاریخی­اش معاویه کاملا معقول بود. به گمان قوی  دنباله این جنگ به بزرگترین فاجعه و قاطع ترین ضربه ها به اسلام و مسلمانان می­انجامید وبا نابودی همه شیعیان و آخرین سربازی که دل به اسلام اصیل سپرده بود ،پایان می­یافت. معاویه در اجرای اینگونه نقشه­ها و تصفیه حساب­های قدیمی و تاریخی استعدادی عجیب داشت.

     دشمن امام حسین چنین نبود و فرجام کارش را چنین نمی­دید. او کودکی نازپرورده بود که به هیچ وجه از عهده حل مشکلات ، مهار امواج مخالف و به کار بستن نقشه­های وسیع برنمی­آمد. آبرو و اعتبار پدر و پسر یکسان نبود. معاویه خود را از مشاهده گران رسول خدا و نماینده خلفای پیشین در شام می­دانست، ولی یزید چنان بی اعتبار بود که اخطل شاعر بدو گفت : حقاکه دین تو دین درازگوش است......

موانع قیام امام حسین (ع) در دوران معاویه

     معاویه که سالها از سوی خلیفه دوم و سوم استاندار منطقه شام بود ، پس از صلح با امام حسن (ع) با تثبیت کامل موقعیت خود به نام خلیفه مسلمانان ، بر سرنوشت جامعه اسلامی چیرگی یافت.

     معاویه از یک سو ، با فشار سیاسی و اقتصادی بر مسلمانان آزاده از هر گونه اعتراض و جنبش جلوگیری می کرد و از سوی دیگر، با تبعیض نژادی و رقابت­ها و نزاع­های قبیله ای به تضعیف نیروها و مهار عوامل تهدید حکومت می­پرداخت. افزون بر این، او به یاری عوامل مزدور در جعل حدیث و جهت دادن تفسیر و تأویل آیات قرآن به سوی خویش می­کوشید و بدین وسیله افکار عمومی را تخدیر کرده، حکومتش را مشروع جلوه می­داد.

     در زمان معاویه، با آنکه میزان کشتار ، تهدید و محرومیت گسترش یافت ، واکنش فراگیری پدید نیامد.بر این اساس قیام وانقلاب مسلحانه در زمان معاویه نه مقدور بود و نه مفید.

     علاوه بر این، همه مردم می­دانستند امام حسین (ع) نیز چون برادرش امام حسن(ع) در پیمان صلح با معاویه متعهد شده است تا معاویه زنده است و شرط های پیمان را رعایت می­کند ،سکوت کرده و به حکومتش گردن نهد.

     از سوی دیگر ، تجربه بسیج عمومی امام حسن (ع) نشان داده بود که اجتماع آن زمان شمشیر جهاد را به آب عافیت شسته است.بی­تردید در این اجتماع ، منطق معاویه که قیام امام حسین (ع) را شورشی نادرست وشیطانی معرفی می­کرد ، مورد تأیید قرار می­گرفت.

     یکی دیگر از موانع قیام در دوران معاویه ، شخصیت دوگانه وی بود. به عقیده بسیاری از صاحب نظران ، شیطنت معاویه و روش خاص او در حل مشکلات ، راز مهم قیام نکردن امام حسین (ع) در آن زمان است. معاویه به ­خوبی درک می­کرد که چون به نام خلافت و دین اسلامی حکومت می­کند ، نباید به کارهایی که مردم آن را مبارزه با دین تلقی میکنند یا مشروع جلوه دادن آن مقدور نیست ، دست زند.

وضعیت سیاسی-اجتماعی عصر یزید

     با مرگ معاویه حکومت عدالت ستیزش به پایان رسید و پسرش یزید، طبق وصیت­نامه بی سابقه و تعهدی که از رؤسای قبایل گرفته بود ، در ماه رجب 60 قمری سلطنت را به عهده گرفت. یزید نماینده واقعی شیوه معمول زندگی جوانان دوران جاهلیت بود. رفتار ضد اسلامی و فساد آشکارش در جهان اسلام مشهور بود. حتی نویسندگان معدودی که در پنهان ساختن اطلاعات نامعدود خاندان اموی می­کوشیدند ، نمی­توانند از بیان این گزارش خودداری کنند که یزید اولین خلیفه باده­گسار در حضور مردم است که در جهت ارضای غرایز حیوانی خویش به کثیف­ترین کردارها دست می­یازد. بیشتر اوقات خود را به خوشگذرانی با ساز و چنگ و آواز خوانی و بازی با میمون و سگ­های شکاری می­گذراند.

ماهیت ، انگیزه و علل قیام امام حسین(ع)

     بعد از اجرای برنامه­های بسیار دقیق و فشار نظامی معاویه ، فرزندش یزید مورد خوشامدگویی و تهنیت قبایل قرار گرفت. البته خلافت وجانشینی وی بدون بیعت شخصیت­های شناخته شده اسلام مشروعت نمی یافت. معاویه که ازاهمیت و نقش بیعت این افراد آگاه بود، پیش از مردن خطر را حس کرد. او در بستر مرگ به یزید چنین اندرز داد  : .... من همه چیز را برایت آماده کردم و همه عرب را به اطاعت تو واداشتم. هیچ کس در خلافت با تو مخالفت نخواهد ورزید؛ ولی من از حسین بن علی ،عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر بر تو بیمناکم. درمیان اینان ، حسین بن علی (ع) از محبت و احترام بسیار برخوردار است. زیرا اواز شایستگی های فراوان ، حقوق برتر و خویشاوندی نزدیکتر با پیامبر(ص) بهره می­برد.....

     یزید در نخستین اقدام به ولیدبن عتبه (حاکم مدینه) فرمان داد تا به سرعت از عبدالله بن زبیرو حسین بن علی بیعت بگیرد. در این نامه، به ولید تأکید کرد : هرگز نباید اجازه هیچ  تأخیری دهی،هرکه از این امر سرباز زد، بی­درنگ سر از پیکرش جدا ساز. وقتی حاکم مدینه آنان را فراخواند ، عبدالله شبانه به مکه گریخت. امام حسین (ع) که از مرگ معاویه آگاه شده بود، در برابر خواست ولید فرمود: شخصی چون او نباید پنهانی بیعت کند. بیعت باید در مسجد و آشکارا تحقق یابد.

     در همین مجلس ، امام که پافشاری مروان بر بیعت را دید، ضمن برشمردن خصوصیات یزید فرمود: اگر قرار باشد یزید سرکار آید ، باید فاتحه اسلام را خواند. به هر حال امام (ع) پس از دو روز مقاومت، سرانجام با خانواده و بیشتر هاشمیان ، مدینه را ترک کرد.

     بی­تردید بیعت نکردن امام حسین (ع) به معنای نفی ضرورت حکومت در جامعه نبود.آن حضرت در پی نفی ستم و تباهی بود و یزید را شایسته جانشینی رسول خدا (ص) نمی­دانست.

     امام حسین (ع) به حرام شمردن حلال دین محمد (ص) و حلال شمردن حرام آن معترض است. هیأت حاکمه را دارای صلاحیت لازم برای دفاع ،حفظ واجرای احکام دین، تفسیر اصول و استنتاج فروع آن نمی­داند و تاکنون نیز مترصد فراهم شدن شرایط لازم برای اعلان و پیگیری این موضع بوده است.

     هرچند حضور در مدینه چه بسا در ارزیابی بهتر و آسان تر موقعیت سیاسی و طراحی مبارزه­ای دقیق با فساد مؤثر می­بود، وقتی خطر و فشار شدیدتر شد و احتمال چشم پوشی اجباری از مدینه فزونی یافت، امام (ع)خردمندانه ترین راه یعنی «هجرت» و گسیل به سوی مکه را انتخاب کرد. مکه از سویی ، حرم امن الهی شمرده شده است و تا حدی از کانون خطر دور بود و از سوی دیگر مرکز جهان اسلام بودن و نزدیکی موسم حج ، به امام (ع)فرصت می­داد پیام خود را به مسلمانان برساند.

پیام دعوت انجمن­های سیاسی و مذهبی کوفه

خبر امتناع تنها فرزندزاده مؤسس اسلام از بیعت با یزید و پناه آوردنش به مکه به سرعت در حجاز منتشر شد و در عراق به عنوان مهم ترین خبر روز ، مورد توجه محافل سیاسی قرار گرفت و رجال سیاست واندیشه درباره آن به گفت وگو پرداختند. در خانه سلیمان بن صرد خزاعی ،صحابه رسول خدا وسیاستمدارممتاز کوفه، نشست سیاسی بسیار حساسی شکل گرفت.

     نخستین نامه کوفیان در دهم سال 60 قمری به امضای شخصیت­های خوش سابقه ای که وفاداری خود را در جنگ­های صفین و جمل اثبات کرده بودند، به دست امام رسید. نامه های دیگری نیز یکی پس از دیگری به دست امام (ع)رسید. به تدریج موقعیت چنان شد که بی توجهی به نامه ها برای امام ممکن نبود.

     امام حسین(ع) برای ارزیابی دقیق موقعیت مومنان کوفه و پاسخ نامه های بسیار آنها، نماینده و سفیر خود را به همراه آخرین نماینده مردم به کوفه گسیل داشت. سفارش بر سه امر مهم تقوا ،لطف به مردم و رازداری ،محور اصلی این نامه بود.

     بر اساس اسناد تاریخی ،دراین زمان مکه مرکز تحرکات شوم مزدوران یزید بود. از امام حسین (ع) چنان روایت شده است که حکومت اموی،گروهی از سربازان را در لباس حجاج به مکه فرستاده بود تا امام را دستگیر کنند یا حتی قصدی ناروا در حق وی به اجرا گذارند.

     ورود عمرو بن سعد(حاکم حجاز) و نیروهای مسلح وی به مکه خطر را تشدیدکرد و مایه تسریع در عزیمت ناگهانی امام(ع) از مکه شد. بدین ترتیب امام دو روز پیش از پایان مراسم حج ،درحالی که هنوز می­توانست با بسیاری از مومنان ارتباط برقرارکند، مکه را ترک گفت.

     درکوفه  « مسلم »پس از کوشش فراوان برای سازمان دهی قیام، سرانجام دستگیر شد و همراه هانی بن عروه به شهادت رسید.کوفه باترفندهای گوناگون ، شهر مرگ و وحشت شد و بدین ترتیب، موضع ناپایدار و غیرقابل اعتماد هواداران سیاسی حسین بن علی را که به طور کلی و به اشتباه آنان را شیعیان کوفه می­خوانند ، آشکار گردید.

     هنگامی که امام حسین (ع) در کربلا متوقف گردید ،ابن­زیاد از مردم کوفه خواست رهسپار کربلا شوند واگر کسی از پیوستن به سپاه تخلف کند،کیفرش مرگ است.آنها حتی مهمانی راکه درپی میراث پدرش از قبیله همدان به کوفه آمده بود ،اعدام کردند.وقتی به این حقایق می­نگریم سخن فرزدق در توصیف کوفه را بهتر درک می­کنیم. او به امام گفت :قلوبهم معک و سیوفهم علیک .

یکی از کوفیان ،که در این موقعیت دشوار به امام پیوسته بود، در توصیف کوفه به وی گفت: اشراف همگی علیه توأند.بقیه مردم دلهایشان باتوست ؛هر چند فردا به رویت شمشیر می­کشند.البته همه کوفیان در شمار لشکر یزید جای نگرفتند.گروه اندکی به امام (ع) پیوستند و گروهی در خانه­هاشان پنهان شدند.

افزون بر این، جمعی از شرکت­کنندگان در سپاه یزید، حتی احتمال نمی­دادند میان حسین (ع) ویزیدیان درگیری جدی رخ دهد. حربن زیاد ریاحی نماینده این عده بود. او صبح عاشورا خطر را جدی یافت و به امام (ع) پیوست و گفت: پدر و مادرم فدایت باد احتمال نمی­دادم کار شما با این قوم به آنچه می­بینم ختم شود.گمان کردم که یکی از پیشنهادهای شما را می­پذذیرند. بر این اساس با خود گفتم همراهی آنها در برخی از امور اشکال ندارد و همکاری کردم.

پایان